هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

هلیا همه هستی من

بدون عنوان

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت … قشنگ شدي,گل شدي   شدي مثل عروسك يه دختر دارم شاه نداره صورتي داره ماه نداره   به كس كسونش نميدم به همه كسونش نميدم به كسي ميدم كه كس باشه قباي تنش اطلس باشه         ان شا الله زنده باشي     هميشه خنده باشي تو آسمون آبي     مثل پرنده باشي اينجا كه...
25 مهر 1390

روز کودک و 8 ماهگیه همه هستی من

نفسم روزکودک مبارک امروز مامانی به مناسبت روز کودک رفته بود تبریز  ماموریت و تو هم خونه مامان عطی بودی  ساعت ۵/۴ که رسیدم دیدم حسابی گریه کردی و  مامان عطی رو ازیت کردی بیچاره کلی ناراحت وخسته بود عسلم فردا ۸ ماهه میشی حسابی شلوغ شدی دوهفته است چهار دست وپا راه میری و هرجا میزارمت پشت سرم میای و کلی ذوق می کنی و کم کم از مبل و چیزای بلند کمک می گیری می خوای  بلند بشی ولی هنوز موفق نشدی  عاشق سیم و بخصوص موس کامپیوتر هستی به هر سیمی می رسی می کشی و میخوریش میری توی میز تلویزیون ومحکم با دس...
16 مهر 1390

مسابقه فرشته های بهمن89

هلیا خانوم تو مسابقه نی نی و طبیعت نفر دوم شد هوراااااااااااااااااااا بوس برا دخملم      جاداره از باباجونم تشکر کنم که انگورای به این خوشمزگی بار آورده منم طاقت نیاوردم و حام کردم ...
12 مهر 1390

پری دریایی مامان

سلام مامانم ،عزیزم، خوشگلم، چهارشنبه هفته پیش باهم رفته بودیم چشم روشنی سهند کوچولو که تازه به دنیا اومده  اونقدر دختر خوبی بودی که من احساس غرور می کردم که مامان یه همچین نی نی خوشگلی هستم . آخه نشسته بودی و با نی نی هایی که برات برده بودم بازی می کردی و جیکت در نمی اومد بعد هم شروع کردی به نشون دادان همه مهارتات سینه خیز می رفتی وگاهی چهار دست وپا وامیستادی و اون کونوش چوچولوتو تکون میدادی و گاهی هم براشون ذوق در می کردی و مثل ماهی رو زمین شنا میکردی همون حالتی که رو سینه ات می خوابی و همزمان دستا و پا هاتو خیلی سریع تکون میدی اونام هی به من می گفتن ازش فیلم برداری کن بزار وقتی بزرگ شد ببینه چه ادایی می داده ...
9 مهر 1390

عشق و حال

سلام جیگر مامان دیروز کلی عشق و حال کردی اگه گفتی چرا ؟   چون دیروز سوین از تهران اومده بود با اینکه خیلی وقته ندیده بودیش ولی کاملا میشناختیش  صبح  عزیز بهم زنگ زد از پشت گوشی دیدم یه جوجو می گه من از تهران اومدم هلیارو بیار ببینم ما هم زود شال و کلاه کردیم و رفتیم خونه عزیز ساینا و علیسان هم اونجا بودن خلاصه سوین کلی بغلت کرد و کلی قوربون صدقت رفت  در بست در اختیار سه تا جوجو بودی یکی بهت شیر میداد یکی رو پاهاش می خوابوندت روی لحاف گذاشته بودنت لحاف و می کشیدن تو هم ذوق می کردی اونقدر باهاشون بازی کردی و خندیدی که شب همچنان تو همون فاز بودی و برا خودت می خن...
7 مهر 1390

دخترم قشنگترین هدیه خدا

چهار آفريده ي آسماني؛ ستايش گرِ خورشيد بودند، و خورشيد مادرِ هفت آسمان؛ تابشي از خويش افروخت، و پيكرِ زيبايِ بانويي ، به نام (هليا) را پديد آورد. باد، سروديِ شبانه و لالايي شد، براي خواب بانويِ آسماني آب، چشمه يي پر از تازش ، برايِ بانو هليا ساخت. خاك، شادمان، كه بانو، بر آن گام خواهد گذاشت. آتش پيچشي ساخت، به ژرفايِ آفرينش، كه گرمايِ درونيِ بانو، در آمدنش، به زمين باشد. گياهان، تك گُلي را شكوفا كردند، تا بر زلفِ هليا نشيند هلیا دختر آفتاب است همه هستی من روز دختر مبارک   ...
7 مهر 1390
1